بابلرود؛ خطی که شهر را میدوزد
بابلرود از سمت بابل میآید و در بابلسر به خزر میریزد. این خط باید نخ شهر باشد. در عمل دیواره و پل و جای پراکندهٔ صید است. آب دیده میشود؛ لمس کم.
لبهٔ رود جای نشستن عصرانه است اگر سایه و کف امن داشته باشد. الان خیلی جاها نرده و زباله و پارک موتور است. نقد لبه یعنی شمردن جاهایی که میشود نشست و نمیشود.
سیل و جزر برنامهریزی میخواهند. بهانه برای محروم کردن مردم از آب کافی نیست. سکوهای پلکانی در شهرهای دیگر جواب دادهاند. بابلسر بیشتر دیوار عمودی دارد.
مالکیت خصوصی تا نزدیک آب پیش آمده. دید رود در آگهی آپارتمان فروخته میشود. همان دید از پیادهرو با دیوار کور جواب داده میشود. این معامله را باید نام برد.
دانشگاه بهمثابه محله
دانشگاه مازندران به بابلسر جمعیت ثابت داده: خوابگاه، خانهٔ استیجاری، کافیشاپ، و مسیر تکرارشونده. این نعمت شهری است که چالوس ندارد. نعمت اگر حصار بکشد، جزیره میشود.
پردیس اگر فقط از داخل ماشین زیبا باشد، به شهر بدهکار است. ورودی پیاده، دوچرخه و خدمات باز به محله، دانشگاه را مدنی میکند. درِ بزرگ و نگهبانی، دانشگاه را ویلای بزرگ میکند.
دانشجو شب در بافت زندگی میکند. روشنایی، غذای ارزان، و خانهٔ نمدار مسائل اوست. معماری اگر فقط سالن همایش ببیند، شب را ندیده.
استاد و کارمند اگر در ساری یا بابل بمانند و روزانه بیایند، بابلسر خوابگاه جوان و پارکینگ روزانه میشود. مسکن مناسب هیئت علمی بخشی از طراحی شهر است نه رفاهیه.
ساحل شریک، نه ملک فصلی
ساحل بابلسر در تابستان مال مسافر است و در پاییز آرامتر. دانشجو هر دو فصل اینجاست. طراحی لبه اگر فقط برچسب پلاژ بخورد، ساکن ثابت حذف میشود.
کفسازیهای براق و گیشهٔ بلیت، ساحل را کالایی میکنند. تکهٔ رایگان و پیوسته اگر بماند، شهر هنوز عمومی است. هر تکه که فنس بکشد، نقد باید تند شود.
رطوبت و ماسه به مصالح رحم نمیکنند. نیمکت فلزی داغ میشود، سنگ لغزنده است. چوب نگهداریشده و بتن شسته صادقترند. پیمانکار ظاهر لوکس میفروشد و دو سال بعد سطح میترکد.
سرویس بهداشتی و آبخوری از المان نوری واجبترند. توریست عکس المان را میگیرد و ساکن دنبال سرویس است. اولویتها لو میدهند شهر مال کیست.
پل و جنگ ریتمها
پلهای بابلرود میدان اجباریاند مثل پل چالوس، با مقیاس نرمتر. تعارض اینجاست که دوچرخهٔ دانشجو و ماشینِ پلاژ یک عرض را میخواهند. عرض برنده را قدرت تعیین میکند؛ فعلاً ماشین برنده است.
نرده و پیادهرو باریک، ایستادن روی پل را خطرناک کرده. در حالی که دید به دهانهٔ رود و افق دریا از همین نقطههاست. یک سکوی امن، پروژهٔ کوچکی است با اثر بزرگ.
شب امتحان پل خلوت است و شب تعطیلات قفل. طراحی منعطف یعنی قابلیت بستن یک خط سواره در ساعت خاص. مدیریت از بتن مهمتر است. بابلسر بیشتر بتن اضافه کرده تا مدیریت.
اگر پل بعدی فقط دهانهٔ مهندسی باشد، همان جنگ تکرار میشود. نقد پروژه یعنی خواستن مقطع اجتماعی برای پل: پیاده، دوچرخه، سواره، به این ترتیب.
مسکن دانشجو و ویلای خالی
واحد استیجاری دانشجو غالباً نمدار، پردهٔ ضخیم و آشپزخانهٔ ضعیف است. مالک خرج عایق نمیکند چون مستأجر فصلی است. دانشگاه جمعیت آورده و کیفیت مسکن نیاورده.
ویلای خالی آخرهفته در همان شهر، نور و تهویهٔ بهتری دارد و خالی میماند. دو بازار جدا. مالیات و ضابطه اگر خالیماندن را گران نکند، این جدایی میماند.
معمار برتر بابلسر را شهر شریک میخواند: شریک رود، شریک ساحل، شریک کلاس. شریکی که حصار بکشد، شریک نیست؛ موجر است.
یک خوابگاه خوب با ایوان و توری، از سه کافیشاپ اینستاگرامی بیشتر شهر میسازد. کافیشاپ عکس میدهد. ایوان زندگی میدهد. نقد باید طرف ایوان بایستد.




