رویان برخلاف آمل یا ساری حول یک میدان کهن نروییده. رشدش خطی است: جاده، دریا، قطعات پشت سر هم. تحلیل شهری اگر ابزار شهر شعاعی را این‌جا بیاورد، خطا می‌کند.

در شهر خطی، هر تقاطع با جادهٔ اصلی ارزش طلا پیدا می‌کند و داخل نوار خاموش می‌ماند. ورود ویلاها به معابر فرعی است که پیاده در آن غریب است.

عرض نوار از دریا تا کوه کم است. همین کم‌بودن، تعارض کاربری را تند می‌کند: هیچ پشتی برای صنعت یا انبار نیست. همه چیز می‌خواهد دید و دسترسی ساحلی.

برنامه‌ریز اگر یک محور پیادهٔ موازی و یک محور خدماتی عقب‌تر تعریف نکند، نوار همین‌طور تیراژ ویلا می‌ماند. تیراژ، شهر نمی‌سازد؛ فقط تراکم خصوصی می‌سازد.

علم‌ده و رویان؛ دو حافظه

علم‌ده در حرف قدیمی‌ها هنوز زنده است: باغ، خانهٔ شیروانی، نسبت خانوادگی. رویان در تابلو و آگهی: شهر، شهرداری، فرصت سرمایه‌گذاری. معماری میان این دو اسم کش آمده.

خانه‌های باقیماندهٔ علم‌ده حیاط و درخت بارده دارند. کنارشان جعبهٔ نو با روف‌گاردن بدون سایه. این همسایگی را نباید رمانتیک کرد؛ باید پرسید کدام خدمات مشترک دارند. معمولاً هیچ.

تغییر نام، تغییر مقیاس انتظارات است. ساکن جدید رویان را با چالوس مقایسه می‌کند نه با روستای بیست سال پیش. خیابان برای این مقایسه گشاد می‌شود و درخت کم.

حافظه اگر فقط در اسم کوچه بماند و در مقطع خانه نماند، شهر پوست عوض کرده. پوست نو لزوماً بهتر نیست؛ فقط براق‌تر است در عکس پهپاد.

قطعهٔ باریک، خانهٔ کور

عرض کم قطعه، پلان را به راهروی عمیق تبدیل می‌کند. اتاق‌های میانی نور مصنوعی می‌خواهند حتی در ظهر. این را کارفرما با «پلان مدرن باز» حل نمی‌کند؛ فیزیک نور است.

دیوارهای جانبی برای حریم بالا می‌روند و باد کور می‌شود. تهویهٔ طبیعی که باید نعمت خزر باشد، از دست می‌رود. کولر در نوار بادخیز، نشانهٔ پلان بد است.

پارکینگ روی همان عرض کم، همکف را می‌خورد. زندگی به طبقه بالا تبعید می‌شود و حیاط به رمپ. کودک جایی برای بازی ندارد مگر پشت دیوار.

راه‌حل تلخ اما صادق: اشغال کمتر، حیاط وسط یا کناری، و پذیرش یک خواب کمتر. بازار یک خواب بیشتر می‌فروشد. شهر با حیاط نفس می‌کشد.

خیابان موازی دریا

خیابان‌های موازی ساحل در تعطیلات یک‌طرفهٔ غیررسمی می‌شوند. عرض برای دو ماشین و یک موتور تنگ است. پیاده به داخل قطعه فرار می‌کند.

کف آسفالت بعد از هر زمستان چاله می‌شود چون زیرسازی روی خاک نم‌دار عجله‌ای بوده. شهرداری وصله می‌کند. وصله معماری نیست؛ نشانهٔ سرعت تفکیک است.

نور شب غالباً از پروژکتور ویلاهاست نه از چراغ خیابان. تضاد روشن و تاریک، دیدن چاله را سخت می‌کند. روشنایی عمومی در نوار خصوصی فراموش می‌شود.

یک پروفیل ساده — پیاده، درخت، آسفالت باریک‌تر — از هر طرح تفکیک جدید مهم‌تر است. کسی هزینهٔ درخت داخل معبر را گردن نمی‌گیرد. همه درخت داخل حیاط می‌خواهند و حیاط ندارند.

خدمات قرضی از نور و نوشهر

خرید جدی، بیمارستان و بندر مال نور و نوشهر است. رویان سوپرمارکت و مشاور املاک زیاد دارد. این ترکیب، شهر خوابگاهی آخرهفته است.

صبح شنبه که تهران برمی‌گردد، خیابان خالی و کرکره پایین است. مقیاس خالی‌بودن را باید دید. معماری پایدار برای نیمه‌خالی سخت است؛ ساختمان‌ها بی‌استفاده پیر می‌شوند.

اگر چند هستهٔ خدماتی فشرده در تقاطع‌ها شکل بگیرد، نوار جان می‌گیرد. الان خدمات خطی و ضعیف‌اند: هر کدام یک در و دو جای پارک.

معمار برتر رویان را نباید با ویلای تک‌دانه‌ای تعریف کند. تعریف درست، نوار وابسته‌ای است میان دو شهر کامل‌تر. وابستگی عیب نیست اگر انکار نشود.