اسم شهر، عادت متل
متل قو یک توقفگاه و برند شبانه بود. سلمانشهر میخواهد شهرداری و کد پستی باشد. میان این دو، معماری بلاتکلیف مانده: نه متل صادق، نه شهر کامل.
تابلوهای فروش هنوز «قو» را تکرار میکنند چون خریدار تهرانی همان را میجوید. اسم رسمی روی سربرگ است؛ بازار روی بنر. شهر با بنر شکل میگیرد.
تفکیک اراضی، قطعات منظم و کوچههای شطرنجی ساخته. این نظم روی کاغذ قشنگ است. روی زمین، هر قطعه یک پیمانکار جدا و یک رنگ سنگ جدا دارد. شطرنجی بودن خیابان، وحدت نمیآورد.
اداره و مدرسه اگر دیر برسند، شهرک خوابگاهی فصلی میماند. معماری خدمات عمومی را نباید بعد از صدمین ویلا فکر کرد. الان دیر است اما هنوز ممکن است.
بلوار برای عکس، نه پیاده
بلوارهای پهن سلمانشهر برای رژهٔ ماشین در تعطیلاتاند. پیاده در تابستان روی بتن داغ راه میرود و در زمستان میان باد بیدرخت. عرض زیاد اینجا سخاوت نیست؛ فراموشی سایه است.
جزیرهٔ میانی اگر چمن وارداتی باشد، سه ماه اول سبز است و بعد زرد. گیاه محلی و درخت توت یا افرا، با رطوبت کنار میآیند. پیمانکار فضای سبز معمولاً کاتالوگ کرج را میآورد.
تقاطع بدون جزیرهٔ امن، برای کودک خطرناک است. شهرک جدید فرصتی داشت که شعاع گوشه و رمپ را درست بگذارد. بیشتر جاها جدول تیز و رمپ بعداً اجباری شده.
روشنایی بلوار گاهی از روشنایی کوچه قویتر است. شب جمعه قشنگ است و شب چهارشنبه کوچه تاریک. اولویت وارونه است.
شتاب پیمانکار
شتاب یعنی اسکلت سریع، نمای سنگی نازک، و تاسیساتی که در صورتجلسه «تکمیل» شده اما شیب فاضلاب ندارد. خریدار در اولین باران میفهمد.
زمین ساحلی سلمانشهر سفرهٔ آب بالا دارد. کرسی کوتاه و کف بدون زهکش، یعنی بوی نم زیر پارکت. این را استادکار قدیمی عباسآباد میداند؛ نقشهٔ آمادهٔ تهران نه.
دیوار مشترک را هر کس جدا میچیند. نتیجه، دو تیغه با درز و موش. شهرک باید جزئیات دیوار همسایه را یکبار مصوب کند. آزادی نما به معنای آزادی سازهٔ مرزی نیست.
کارگر فصلی در کانکس کنار کارگاه میخوابد. معماری شتابزده حتی برای سازندهاش سرپناه درست حسابی ندارد. این را در عکس فروش نمیبینید.
زمستانِ خالی
بهمن که برسد، کرکرهها پایین است و سگ نگهبان تنها کاربر فضا است. شهر خالی، امنیت و تأسیسات را گران میکند. پمپ خانهٔ خالی میترکد و به واحد بغلی خسارت میزند.
چند خانوادهٔ مقیم سالانه، بار کل شهرک را میکشند: مدرسه، نانوا، نگهبانی. معماری اگر فقط برای مسافر نوروز باشد، این خانوادهها در پلان غایباند.
دریای زمستان خاکستری است و زیبا. ویلا اما پرده میکشد چون برای آن نور طراحی نشده. ایوان شیشهای بدون سایه، در دیماه گلخانهٔ سرد است.
معمار برتر در یک جمعهٔ بارانی سلمانشهر، بیشتر از تابستان شلوغ فهمید: شهرک بدون ساکن، دکور است. دکور را میشود جمع کرد؛ فاضلاب را نه.
چه چیزی هنوز قابلنجات است
قطعات خالی را نباید فوری فروخت. میشود آنها را باغ عمومی، پارکینگ جمعی یا نوار درخت کرد. تراکم فروختهشده همین حالا زیاد است.
ضابطهٔ سقف شیبدار و ممنوعیت رومی فومی، حداقل صداقت اقلیمی میآورد. خریدار اگر نمای «لاکچری» بخواهد، یک قاب سنگی ورودی کافی است.
اتصال پیاده به ساحل را باید از میان دیوارهای خصوصی دوباره باز کرد. حق دریا عمومی است حتی اگر سند ویلا خصوصی باشد.
سلمانشهر میتواند از متل صادقتر شود اگر بپذیرد شهر است: مدرسه، سایه، فاضلاب. اگر نپذیرد، فقط نامش روی نقشه عوض شده.
سلمانشهر و نوار متل قو با سرعت قطعه شد. خیابان اول آمد، درخت بعداً، فاضلاب گاهی هرگز. شهرک نو اگر از روز اول جوی، سایه و مقیاس پیاده نداشته باشد، بعد از پنج سال فقط تابلوی فروش مجدد میشود.
معماری اینجا یعنی مقاومت در برابر عجله: عقبنشینی از حریم دریا، ارتفاع کم، و ورودیای که در باران کار کند. بقیه دکور است.




