معدن، اسکلت شهر
زیرآب اسمش را از آب زیرزمینی معدن گرفتهاند، اما فرم شهر را دهانهها و خانههای سازمانی شرکت زغال ساختند. ردیف ساختمانهای دو طبقه با راهپلهٔ بیرونی، هنوز خواناتر از ویلاهای جدید جادهاند.
ورودی معدن و باسکول، میدان شهري نیستند اما گره حرکتیاند. کامیون و شیفت کاری، عرض خیابان را تعیین کرده. پیادهرو اگر باریک است، از بخل طرح نیست؛ از تقدم بار است.
بعد از افتوخیز معدن، خیلی از واحدها خالی یا اجارهای شدند. نما را با کامپوزیت ارزان نو کردهاند. این نوسازی صورت را عوض میکند و نم دیوار را نه.
پیمانکار محلی که پدرش در معدن کار کرده، شیب و چشمه را میشناسد. پیمانکار آمده از جلگه، خاکبرداری را مثل زمین صاف بابل انجام میدهد و بعد از اولین زمستان دیوار ترک میخورد.
شیب و دیوار حائل
پلسفید روی تراسهای تنگ نشسته. خانه اگر طویل و موازی منحنی تراز نباشد، یا به کوه میچسبد یا به جاده سقوط میکند. پلان مربع ویلای ساحلی اینجا دروغ است.
دیوار حائل بتنی بدون زهکش، بعد از بارانهای پاییز به شکم میافتد. جزئیات لولهٔ زه و فیلتر شن را باید در قرارداد نوشت. سوادکوه جای صرفهجویی روی خاک نیست.
پلهٔ کوچه گاهی تنها فضای عمومی است. نیمکت و روشنایی روی پاگرد، بیشتر از پارک مسطح به درد میخورد. زمین مسطح اینجا گران است و باید برای بازی کودک نگه داشته شود.
گاراژ زیر حجم، وسوسهٔ رایج است. در شیب تند اگر ورودی ماشین کل نما را بگیرد، خانه به جعبهٔ پارکینگ تبدیل میشود. یک رمپ باریک و حیاط جدا بهتر جواب میدهد.
ریل در دره
راهآهن سراسری از تونلهای سوادکوه میگذرد و پل ورسک در همین حوزهٔ جغرافیایی است. شهرهای کوچک دور خط، مهمان این زیرساختاند نه مالک آن.
صدای سوت در مه میپیچد. مسکن کنار خط در پلسفید باید اتاق خواب را به سمت کوه ببرد. پنجرهٔ دوجداره بهتنهایی کافی نیست اگر پلان غلط باشد.
ایستگاههای کوچک، سقف شیروانی و سایبان فلزی دارند. بازسازی با سنگ تراورتن سفید، مقیاس را به تالار عروسی نزدیک میکند. رنگ اخرایی و چوب، با مه مهربانترند.
گردشگر برای ورسک میآید و از پلسفید عبور میکند. اگر شهر فقط ورودی عکس شود، مغازهٔ کنار جاده رشد میکند و محله میمیرد. معماری سوادکوه باید برای شیفت معدن و معلم مدرسه بماند.
سنگ، آجر، ورق
سنگ رودخانه و لاشهٔ کوه، برای کرسی و دیوار باغ اینجا منطقی است. ملات باید با یخزدگی شبانه کنار بیاید. سیمان ضعیف در درز، بعد از سه زمستان میریزد.
آجر در پلسفید هنوز دیده میشود؛ گاهی پشت سیمان جدید. بندکشی درست در مه، جلوی جلبک را بیشتر از رنگ نما میگیرد. رنگ روغنی روی آجر نمکش، پوستهپوسته میشود.
سقف ورقی با شیب تند، برف و باران را رد میکند. اگر عایق زیر ورق نباشد، چگالش سقف چوبی را میپوساند. پیمانکار سقف را ارزان تمام میکند و عایق را «بعداً».
چوب جنگلی اگر خشک و پوشششده نباشد، در مه سوادکوه سریع سیاه میشود. ایوان عمیق بهتر از نردهٔ استیل براق کار میکند. استیل در این هوا لکه میسازد و دست را سرد میکند.
مه بهمثابه مصالح
مه سوادکوه مصالح پنجم است. فاصلهٔ دید کم میشود، لبهٔ سقف و نور نقطه ای مهمتر از حجم مجسمهای میشوند. خانهای که فقط از جاده قشنگ است، در مه غایب میشود.
پنجرهٔ قدی بدون پیشآمدگی، در ظهر مه آلود هم خیرگی نمیدهد اما گرما را از دست میدهد. قاب کوچکتر و عمق دیوار، اینجا معاصر است نه فقیر.
معمار برتر در بازدید زمستانی پلسفید، بیشتر از تابستان میفهمد: یخ روی پله، چکه از سقف سوله، و بوی نم راهرو. طراحی را باید در همان فصل نوشت.
بافت کوهستانی معدن را نباید با شهرک ویلای کلاردشت عوضی گرفت. اینجا کار و ریل اصلاند. اگر معدن تمام شود، معماری باید شغل بعدی را در همان شیب جا بدهد نه آن را پاک کند.




