چرا دوباره همین نامها
هر فهرست مردانه در معماری ایران خطر تکرار ویکیپدیا را دارد. برای همین این متن بهجای سال تولد، یک تصمیم را از هر نفر برمیدارد: چه چیزی در شهر بعد از او سختتر یا ممکنتر شد؟
ده تصمیم شهری
هوشنگ سیحون
آرامگاهها را از مجسمهٔ ملی به فضای حرکت تبدیل کرد. هندسهٔ روشن بوعلی و خیام هنوز درس مقطع است. ضعف میراث او وقتی پیدا میشود که همان هندسه را بدون اقلیم و بدون برنامه کپی کنند.
کامران دیبا
شهرک شوشتر نو و موزهٔ هنرهای معاصر، معماری را به زندگی جمعی و به نهاد فرهنگ چسباند. دیبا نشان داد فضای عمومی ایرانی میتواند معاصر باشد بدون آنکه کارتپستال قاجاری شود.
عبدالعزیز فرمانفرمائیان
مقیاس بزرگ را وارد تهران کرد: ورزشگاه، فرودگاه، برج. شهر را برای جمعیت و ماشین آماده کرد و همزمان دانهٔ درشت را به بافت تحمیل کرد. بدهی و داراییاش یک چیز است.
حسین امانت
برج آزادی هنوز میان نماد و میدان گیر است. امانت فرم را به آستانهٔ شهر تبدیل کرد. نگهداری، ترافیک و خالی بودن اطراف برج، همان مسئلهای است که نماد بهتنهایی حل نمیکند.
نادر اردلان
با «حس مکان» معماری ایران را به نظریه برگرداند. خطر کار نظری این است که در دست بعدیها به نقشمایه تبدیل شود. اردلان را باید از متن خواند، نه از کاشی چسبانده به لابی.
هادی میرمیران
فرم سیال و نهادهای عمومی. میرمیران معماری دولتی پس از جنگ را صاحب زبان کرد. بعضی پروژهها در اجرا لاغر شدند؛ ایده اما در دانشکده ماند.
بهرام شیردل
معماری بهمثابه تحقیق فرمی. شیردل کمتر آرام میکند، بیشتر سؤال میسازد. برای شهری که دنبال نمای فروش است، این بیقراری لازم است.
رضا دانشمیر
پل و فضای افقی را به تجربهٔ شهری معاصر وصل کرد. کار او وقتی موفق است که سازه و حرکت یکی شوند، نه وقتی فرم جداگانه روی شهر گذاشته شود.
فرهاد احمدی
پایداری و فناوری را زود وارد گفتوگوی ایرانی کرد. بعضی پروژهها بیشتر بیانیه ماندند تا فضا؛ با این حال مسیر را برای نسل بعد باز کردند.
علیرضا تغابنی
نسلی که با زمین کوچک، نور کم و کارفرمای خصوصی کار میکند. جزئیات، برش و سایه در کار تغابنی مهمتر از شعار هویت است. این نزدیکترین حلقه به دفاتر امروز است؛ همان دفاتری که در پروندهٔ زنان، از مریم امجدی تا کلانتری، با محدودیت واقعی طرفاند.
درس برای دفتر امروز
مردان این فهرست بیشتر وقتی خطرناک میشوند که بدل به پوستر آموزشی گردند. سیحون را میشود در یک قوس تقلید کرد و اصل کار را نفهمید. دیبا را میشود با یک حیاط کوچک «استناد» کرد و اجتماع را حذف کرد.
دفتر امروز اگر بخواهد از این نامها چیزی بردارد، بهتر است سراغ ترتیب تصمیم برود: اول برنامه و سازه، بعد نما. این ترتیب را نسل جدید، مستقل از جنسیت، دوباره کشف میکند.
یک پیادهروی کوتاه در اطراف برج آزادی یا موزهٔ هنرهای معاصر کافی است تا بفهمیم میراث این مردان چقدر دوخته به نگهداری است. فرم قوی، بدون مدیریت فضا، خیلی زود به جزیره تبدیل میشود. امانت را برای هندسه میستایند و برای میدان خالی اطرافش نقد میکنند. هر دو حرف یک پروژه است.
نسل خصوصی امروز همان نقد را در مقیاس خرد میشنود: لابی قفل، همکف کور، نمای گران. تفاوت این است که کارفرمای خصوصی صبورتر از دولت نیست، فقط ساکتتر است. برای همین دفاتر کوچکتر مجبورند زودتر جواب اجرایی بدهند. تغابنی از این نظر به نسل دوساحلی نزدیکتر است تا به فرمانفرمائیان.
این پرونده را باید کنار فهرست زنان خواند، نه بهجای آن. صورت رسمی شهر را مردان ساختند. صورت غیررسمیاش را امروز کسانی میسازند که ویلا و آپارتمان را تا نظارت میبرند. هر دو صفحه مال همین مجله است.




